علي بن حسين انصارى شيرازى
340
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
قرع دباء خوانند بپارسى كدو گويند نيكوترين آن بود كه تازه و تر بود اگر با خردل خورند خلطى حريف از وى متولد شود و اگر با نمك خورند خلطى مالح و مسلوق وى غذا اندك دهد و زود بگذرد و صفرا و خون ساكن كند و مولد بلغم بود و محرورى و صفراوىمزاج را نافع بود حرارت بنشاند و تشنگى بازدارد و خشونت سينه و سرفه و كسى كه جگر وى گرم بود و تب گرم را نافع بود چون با ماش مقشر بخورند و با روغن بادام شيرين بپزند و سردمزاج و بلغمىمزاج و اصحاب سوداوى را نشايد كه خورند كه قولنج غليظ آورد و اگر خواهند كه خورند با زيت مطخن كنند و مطيب به فلفل و خردل و سداب و كرفس و نعناع كنند و شراب صرف بر سران خورند و جوارشات خردل و مرى بر سر آن خورند مصلح وى بود و چون مسلوق كنند و باب غوره و آب انار و سركه و روغن بادام و زيت بخورند خلطى اسليم از وى حاصل شود و سويق وى سرفه و درد سينه كه از حرارت بود را نافع بود و تشنگى بنشاند و كرب كه از صفرا بود سود دهد درد حلق را نافع بود و رازى گويد روغن وى مانند روغن بنفشه و نيلوفر بود و سهر و حرارت را سود دارد و آب وى صداع را زايل كند چون بياشامند يا بدان سر بشويند و اگر با روغن گل در گوش چكانند درد آن ساكن كند و ورم دماغ را نافع بود و چون در خمير گيرند و در ميان آتش نهند تا بريان شود و آب آن بگيرند و با قند بياشامند تبهاى سوزان گرم ساكن گرداند و تشنگى بنشاند و غذاى نيكو دهد و چون بعد از آنكه در آب فلوس خيارشنبر و ترنجبين و خمير بنفشه حل كنند بياشامند صفراى محض براند و شريف گويد كدوى كوچك كه اول همه بيرون آيد چون در خمير گيرند و بريان كنند و به آب آن كحل كنند زردى چشم كه از يرقان بود زايل كند و چون به آب گل كحل كنند درد چشم گرم زايل كند و شفا دهد و پوست كدوى خشك چون بسوزانند و بر موضعى كه خون روانه بود افشانند بازدارد و اگر بسوزانند و با سركه بسرشند و بر برص طلا كنند نافع بود و دانهء وى چون مقشر كنند و روغن وى بگيرند درد امعا را نافع بود و كدوى چون به آخر رسد بن وى بگشايند و سوراخى گشاده در ميان وى بكنند و به خبث الحديد بيندايند تا ممتلى شود و بن آن باز جاى نهند و چهل روز رها كنند بر درخت بعد از آن بچينند و آنچه در اندرون وى بود بيرون آرند و بفشارند آب سياه از وى بيرون آيد در شيشه كنند كه پر شود و رها كنند و چون خواهند استعمال كنند حنابندان بسرشند و بر موى حضاب كنند سياه گرداند بغايت و جرادة كدو تر چون ضماد كنند رد ابتداى درد چشم كه از حرارت بود نافع بود خاصه چون به آب جو بسرشند و همچنين صداع گرم را چون بموضع درد لطوخ كنند خواه تب و خواه در غير تب و چون ضماد كنند بر حمره ردع ماده كند و درد آن ساكن كند و خشك ريش ذكر را نافع بود و خشك گرداند و همچنين ريشهانى كه بر اعضاى يابس المزاج بود و سوختگى آتش را نافع بود چون با روغن گاو سرشند و مغز دانهء وى سرفه كه از گرمى بود را سود بدهد و مرطب سينه بود و مقطع تشنگى بود چون در آب بمالند و سوزش مثانه كه از خلطى بد بود نافع بود دوى مولد ثقل معده بود و اولى آن بود كه با سفرجل بياميزند در سلوق كردن بعد از آن با مرى و صعتر و فلفل و فودنج استعمال كنند صاحب مخزن الادويه مىگويد : قرع به فتح قاف و سكون را و عين لغت عربى است و نيز به عربى دباء و به فارسى كدو و بهندى نيز مشهور بدان است و بتركى قباق و بسريانى قراء و برومى فلوفرنيا و بيونانى قروفا نامند و ديسقوريدوس قلفيا مامنده است لاتين CUCURBITA PEPO فرانسه CITROUILLE , COURGE انگليسى PUMPKIN , PUMPION قرنفل بپارسى ميخك گويند و نر آن مانند استخوان زيتون بود و درازتر و بغايت سياه و علك وى در قوت علك البطم بود نيكوترين آن تيزبوى و شيرينطعم با تيزى و تلخى اندك بود و طبيعت آن گرم و خشك بود در سئوم بوى دهان خوش كند و چشم را روشن دارد و شبكورى زايل كند كحل كردن و قوت جگر بدهد و قى و غثيان و سلس البول و تقطير البول را نافع بود چون از سردى بود و مسخن رحم زنان بود و اگر نيم درم از وى سحق كنند و با شير تازه بياشامند بناشتا مجامعت قوت دهد و بوى وى مقوى دماغ سرد بود كسى كه علت سودا بر وى غلبه كرده باشد و وى مقوى دل و مفرح بود و سوداى مزاج را نافع بود و مقوى معده و جگر و مجموع اعضاى باطن بود و مسخن آن و استسقاى لحمى را نافع بود و مقوى اعضاى رئيسه بود بدين سبب بود كه مجامعت زياده كند و هضم را يارى دهد و بادها كه متولد شده باشد از فضول غذا در معده و مجموع شكم بشكند و لثه را قوت دهد و گويند مضر بود به معا و مصلح وى صمغ عربى بود و گويند بدل آن نيم وزن آن جوزبوا و نيم وزن آن يا به وزن آن خولنجان بود